ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
104
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
تاريخ كه يافث هنوز ببابل بود پيش پدر او را پسرى آمد و مادرش همان ساعت بمرد و همه روز كودك را هيچ شير نبود ، اتفاق را سگى زاده بود و از آن شير سگ بدادندش بخورد سخت خوش و پس از زمانى [ 1 ] آن كودك پرورده شد و بدندان و چنگ مردم را همى را . . . نيد [ 2 ] چون بزرگ گشت هم بر عادت سگ آمد و در مردم همى جست بهر سخن ، پس يافث او را هم از قرابت زنى [ بداد ] و ازيشان پسرى آمد ، سقلاب نام نهادند ، و آن سگ بپرورده شده فردوديرى [ 3 ] و سقلاب با جدّش سوى جيحون آمد ، پس چون پدر كراثراق و جباز [ 4 ] رفتند سقلاب سوى روس آمد كه آنجا مقام سازد ، روس گفت ايذر جايگاه تنگست و كمارى و خزر همچنان جواب دادند سخت و حرب به پا گشت ميان ايشان و سقلاب هزيمت پذيرفت ( 67 - آ ) و به آن جايگاه برسيد كه اكنون زمين سقلاب است ، گفت ايذر مقام كنم و ازيشان كينه به آسانى بجويم ، و خانها بكندند زير زمين اندر كه از . . . [ 5 ] سرما نتوانستند بر بالا بودن ، و هم سرد بود ، بفرمود تا هيزم بسيارى آوردند و سنگهاء كلان ، و آن سنگها به آتش بتافتندى ، و آب بر آن ريختندى ، تا از آنجا بخارى خاستى ، و آن زير زمين گرم گشت و براحت افتادند ، و اكنون بزمستان همچنان كنند ، و آن زمين آباد گشت و بازرگانى پيشه گرفتند ، و سيرت اين جماعت اندر اخبار لهراسف گفته شود . اخبار كمارى بن يافث : و هم در آن وقت كه چين رفت [ 6 ] كمارى نيز با وى برفت و از راه بگرديد و اينجا كه اكنون بلغار است آرام گرفت ، و جاى ساخت ، زمين خوش و بيشهها و كوه و صحرا ، و او را پسران بودند ، يكى بلغار نام آنك زمين به دو باز خوانند ، و ديگر برطاس و هر جاى آبادانى كردند ، و بر طاس بر كنارهء بلغار جداگانه جاى گرفت ، و روباه بود نيكو و سمور و . . . [ 7 ] و قاقم و ازين جنس ،
--> [ ( 1 ) ] پس از مدتى ، هم خوانده مىشود . [ ( 2 ) ] كذا ؟ . . برآغاليد هم خوانده مىشود ظ : براشيد بمعنى خراشيد باشد [ ( 3 ) ] كذا ؟ لا يقرأ . ؟ ظ : و آن سگ به پرورده شده بمرد و پسرش سقلاب . . . [ ( 4 ) ] ظ : چون هر يك از پسران به جائى رفتند . يا شبيه به اين معنى ؟ [ ( 5 ) ] يك كلمه در اصل سياه شده ظ : سورت . [ ( 6 ) ] كه چنين رفت . كو چنين رفت ، هم خوانده مىشود . [ ( 7 ) ] از اصل به كلى محو شده . . ( منهاء ) خوانده مىشود ظاهرا سنجاب يا سنجاو .